رحمت الله شريفي نجف آبادى

15

حكمت برين ( ترجمه وشرح تطبيقى بداية الحكمه ) ( فارسى )

از باب مثال ، طفلى كه پستان ( مادر ) را مىخواهد ، تنها چيزى را كه به حسب واقع شير است خواهان است ؛ نه آن چيزى را كه به حسب توهم و حسبان و گمان ، شير است . و انسانى كه از درنده مىگريزد ، بدون شك از درنده‌اى مىگريزد كه به حسب حقيقت درنده است ، نه به حسب توهم و خرافه ( پس انسان از درندهء توهمى فرار نمىكند ) . فلسفه ، خرافه و شانس و خطا را واقعى نمىداند لكنّه ربما أخطأ فى نظره . . . عنها هو الحكمة الإلهيّة . لكن انسان چه بسا در نظرش خطا مىكند ، پس چيزى را كه حق نيست ، حق و داراى واقعيت خارجى مىداند ، مثل بخت ( سعيد و شقى ) و غول ( كه در حقيقت بخت و غول وجود خارجى ندارند ، زيرا مراد از بخت اين است كه ميان علل و نتايج آن رابطهء ضرورى وجود ندارد ، كه فلسفه اين را نمىپذيرد ؛ پس نمىشود گفت : كسى كه چاهى حفر مىكند و به گنج مىرسد ، بىدليل بوده است و شانس خوبى داشته است و غول ، موجود زنده ، بزرگ و افسانه‌اى ، از نوع ديوان است كه او را با قدى بلند و عريض و هيكلى مهيب مىپندارند ) يا چيزى را كه حق و داراى واقعيت خارجى است ، معتقد است باطل و خرافى است ، مانند نفس مجرد و عقل مجرد . پس انسان در آغاز امر ، به معرفت احوال و احكام « موجود بما هو موجود » كه مخصوص خود وجود است ( و شامل مباحث عدم و عدمى نمىشود و اگر هم بحثى درمورد وراى موجودات و واقعيات ، مثل ماهيات و وهميات و عدم دارد ، به تبع وجود و به‌عنوان قصد ثانوى و بالعرض است ) ملزم مىشود ، تا به واسطهء آن معرفت ، ميان چيزهايى كه درواقع ، موجود و داراى حقيقت‌اند ، از امورى كه چنين نيستند و واقعيت ندارند ، تميز بدهد و علمى كه از آن بحث مىكند ، « حكمت الهى » است .